
شعريست در دلمشعري كه لفظ نيستهوس نيستناله نيستشعري كه آتش استشعري كه مي گدازد و مي سوزدم مدامشعري كه كينه است و خروش است و انتقامشعري كه آشنا ننمايد به هيچ گوششعري كه بستگي نپذيرد به هيچ نامشعريست در دلمشعري كه دوست دارم و نتوانمش سرودمي خواهمش سرود و نمي خواهمش سرودشعري كه چون نگاه نگنجد به قالبيشعري كه چون سكوت فرو مانده بر لبيشعري كه شوق زندگي و ، بيم مردن استشعري كه نعره لست و نهيب است و شيون استشعري كه چون غرور بلند است و سركش استشعري كه آتش...
ادامه مطلب
عاشقی این است اگر، از عشق سیرم کرده ایبلبلی سردرگریبان، گوشه گیرم کرده ایغنچه ی دلدادگی را در دلم پرپر مکنمهربانی کن اگر حتی اسیرم کرده ایصورت پژمرده ام بر درد عشقت شد گواهلااقل اندازه ی یک قرن پیرم کرده اینذر کردم، هرکه هرجا گفت حاجت می دهدتا که یارم باشی ازبس ناگزیرم کرده ایعاشق من گر نبودی، جرم من را خود بگو!دل چرا بردی؟ چرا پس دستگیرم کرده ای؟باغ جان را ...
ادامه مطلب
روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازندوگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماندروزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصدقصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوتبی صدامیمیرند...روزها میگذرند , که به خود میگویمگرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوتگرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرودگرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربودحرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواندبهر هر خلق جهان ...
ادامه مطلب
تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق ، اما زلاله مثل اینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت کلیدی داری برای درای همیشه بسته تو به قصه ها می مونی ساده اما حیرت آور شوق تکرار تو دارم وقتی می رسم به آخر ... " ايرج جنتی عطائی" xa0 ...
ادامه مطلب
اى آنكه شراب نفست كم شدنى نيست اين شانه به موهاى تو محرم شدنى نيست اصرار نكن بگذرم از داشتن تو وقتى گذر از حقّ مسلّم شدنى نيست يك عُمر تو را خواستم از هركس وناكس "تقدير" به اين وصل مصمّم شدنى نيست "مى گفت صلاح ست كمى دور بمانيم مى گفت خودت را بكشى هم شدنى نيست ديوانه شدن ساده ترين شكل فراق است من زندگى ام بى تو مجسّم شدنى نيست بگذار تو را مثل خدايم بپرستم "سودازده" را ترس جهنّم شدنى نيست رؤياى من اين ست در آغوش تو باشم رؤياى قشنگى ست كه باهم شدنی نیست ...
ادامه مطلب
ديگر به خاموشيم ايمان دارم كه پروازگاهِ نگاه مرا در ميله هاى قفس دلتنگيم محدود نمود. آه! وقتى هواى آزادى ميكنم، بيادم ميآيد كه بال اراده ام را تيرافسردگى ها شكسته است. "ناهيد غزل" ...
ادامه مطلب
انگار اشتباها به خیابان بی نور هستی قدم میزنم. سوزن مژه هایم خستگی ودرد را روی حاشیه های روانم بخیه میزند. کوچه ها خالی وسایه های درختان با شیار های کشیده گام ها خطوط سرنوشتم را رقم میزند. تنها هستم مانند آن روز های دیگر که تنهائی مهمان ماندگار من بود. همراه با سایه خودم حرف میزنم و ابدیت آرامشم را سراغ میگیرم. حتی سایه ام مرا باور نمیکند ، شاید من از تبار رنج بی اعتمادی ورنگ آمده ام ، کسی باورم ندارد. روحم با ضربه های تند حرف و کلام رنجید. هر تار مویم جدا جدا مجروح گشت .گوئی واپسین نفس...
ادامه مطلب