
xa0 این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است گورِ گردان است و درآن آرزوهای من است! آتش سردم که دارم جلوه ها در تیرگی چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است این که می جوشد میان ِ هر رگم دردی است داغ دورگاه دردِ جوشان است و پنداری تن است ! س...
ادامه مطلب