
براي پيدا كردن خودم سرگردانم ...!مدت هاست كه گم شده ام نميدانم !در كجا ؟كي ؟و چي زمان ؟فقط ميدانم گم شده ام ..... !گاهي خودم را در ميان آرزو هاي محال جستجو ميكنم .......گاهي در عالم خيالات مبهم گاهي در برگ هاي خزان زده و افتاده بر زمينگاهي در سكوت شمع كه ميسوزدگاهي در شيشه اي كه بي صدا مي شكندگاهي در وجود يك پرنده اي زخمي گاهي در أسير ي اندر ق...
ادامه مطلب
نيم شب همدم من ديده ي گريان منست ناله ي مرغ شب از حال پريشان منست در همه عمر دمي خاطر من شاد نبود گريه انگيز تر از مهر من آبان منست خنده ها بر لب من بود و كس آگاه نشد زين همه درد خموشانه كه بر جان منست به بهارم نرسيدي به خزانم بنگر كه به مويم اثر از برف زمستان منست غافل از حق شدم و قافله ي عمر گذشت ناله ام زمزمه ي روح پشيمان منست گر به سرچشمه ي توحيد رسم جاويدم ورنه هر لحظه ي من نقطه پايان منست در بر عشق بسي دم زدم از رتبت عقل گفت خاموش كه او طفل دبستان ...
ادامه مطلب