
"چراغ امید" در ادامه، هر آنچه باید درباره «"چراغ امید"» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. کلبهٔ تمنا"چراغ امید"...
ادامه مطلب
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «"مى خواهم ترا"» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مست می خواهم تو را من مست می خواهم تو رااز قدح سرشارتر، در دست می خواهم تو رابا حریفان روشن و با دوست ابر آلوده ایآسمانا! آبی و یکدست می خواهم تو رامن نمی خواهم تو باشی همنشین خار و خسمن برون از آنچه اینجا هست می خواهم تو را...
ادامه مطلب
شعريست در دلمشعري كه لفظ نيستهوس نيستناله نيستشعري كه آتش استشعري كه مي گدازد و مي سوزدم مدامشعري كه كينه است و خروش است و انتقامشعري كه آشنا ننمايد به هيچ گوششعري كه بستگي نپذيرد به هيچ نامشعريست در دلمشعري كه دوست دارم و نتوانمش سرودمي خواهمش سرود و نمي خواهمش سرودشعري كه چون نگاه نگنجد به قالبيشعري كه چون سكوت فرو مانده بر لبيشعري كه شوق زندگي و ، بيم مردن استشعري كه نعره لست و نهيب است و شيون استشعري كه چون غرور بلند است و سركش استشعري كه آتش استشعريست در دلمشعري كه دوست دارم و نتوانمش سرودشعري از آنچه هستاز آنچه بود بخوانید...
ادامه مطلب
مجنون صفت به ناله و فریاد می روم در بیستون به دیدن فرهاد می روم من صید نیم بسمل از یاد رفته ام بالک زده به خانهء صیاد می روم بی قسمتی ببین به ادایی که یار من خواهد که یاد من کند از یاد می روم روشن نشد چراغ امیدم به شام مرگ یعنی ک...
ادامه مطلب
تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق ، اما زلاله مثل اینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت کلیدی داری برای درای همیشه بسته تو به قصه ها می مونی ساده اما حیرت آور شوق تکرار تو دارم وقتی می رسم به آخر ... " ايرج جنتی عطائی" ...
ادامه مطلب
نيم شب همدم من ديده ي گريان منست ناله ي مرغ شب از حال پريشان منست در همه عمر دمي خاطر من شاد نبود گريه انگيز تر از مهر من آبان منست خنده ها بر لب من بود و كس آگاه نشد زين همه درد خموشانه كه بر جان منست به بهارم نرسيدي به خزانم بنگر كه به مويم اثر از برف زمستان منست غافل از حق شدم و قافله ي عمر گذشت ناله ام زمزمه ي روح پشيمان منست گر به سرچشمه ي توحيد رسم جاويدم ورنه هر لحظه ي من نقطه پايان منست در بر عشق بسي دم زدم از رتبت عقل گفت خاموش كه او طفل دبستان منست " مهدی سهیلی " ...
ادامه مطلب