کلبه تمنا

متن مرتبط با « زمين» در سایت کلبه تمنا نوشته شده است

"مى خواهم ترا"

  • نیلوبلاگ

    شعريست در دلمشعري كه لفظ نيستهوس نيستناله نيستشعري كه آتش استشعري كه مي گدازد و مي سوزدم مدامشعري كه كينه است و خروش است و انتقامشعري كه آشنا ننمايد به هيچ گوششعري كه بستگي نپذيرد به هيچ نامشعريست در دلمشعري كه دوست دارم و نتوانمش سرودمي خواهمش سرود و نمي خواهمش سرودشعري كه چون نگاه نگنجد به قالبيشعري كه چون سكوت فرو مانده بر لبيشعري كه شوق زندگي و ، بيم مردن استشعري كه نعره لست و نهيب است و شيون استشعري كه چون غرور بلند است و سركش استشعري كه آتش...

    ادامه مطلب
  • "بخت بد"

  • نیلوبلاگ

    همخواب رقیبانی و من تاب ندارمبیتابم و از غصه این خواب ندارمزین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بوددرماندهام و چاره این باب ندارمآزرده ز بخت بد خویشم نه ز احبابدارم گله ازخویش و ز احباب ندارمساقی می صا...

    ادامه مطلب
  • "دلـگیـــر"

  • نیلوبلاگ

    xa0از " تـــو " دلـگیـــر نیستـــم . . .xa0اَز دلــم دلـگیـــرَم !xa0کــــه نَبــــودنـتــــ را صبــــورانــــه تحمـــــل میکـنــــد . . .xa0بـی هیـــچ شِـکــــوه ای ...!!!xa0 :( :(xa0...

    ادامه مطلب
  • "جهنم سرگردان"

  • نیلوبلاگ

    شب را نوشیده امو بر این شاخه های شکسته می گریم.مرا تنها گذارای چشم تبدار سرگردان !مرا با رنج بودن تنها گذار.مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارمو به دامن بی تار و پود روی...

    ادامه مطلب
  • "انتهاى من"

  • نیلوبلاگ

    شب است و شعر میزند شرر به لحظههاى منز شوق شانه میكشد به رشته صداى منچه آتشى است واعجب كه آب میدهد مراو عطر روح میدمد به پيكر هواى منندانم از كدام كوه، كدام كوه آرزونسيم تازه میوزد به فصل انتهاى ...

    ادامه مطلب
  • "گوشه گیر"

  • نیلوبلاگ

    عاشقی این است اگر، از عشق سیرم کرده ایبلبلی سردرگریبان، گوشه گیرم کرده ایغنچه ی دلدادگی را در دلم پرپر مکنمهربانی کن اگر حتی اسیرم کرده ایصورت پژمرده ام بر درد عشقت شد گواهلااقل اندازه ی یک قرن پیرم کرده اینذر کردم، هرکه هرجا گفت حاجت می دهدتا که یارم باشی ازبس ناگزیرم کرده ایعاشق من گر نبودی، جرم من را خود بگو!دل چرا بردی؟ چرا پس دستگیرم کرده ای؟باغ جان را ...

    ادامه مطلب
  • روز ها میگذرند ....

  • نیلوبلاگ

    روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازندوگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماندروزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصدقصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوتبی صدامیمیرند...روزها میگذرند , که به خود میگویمگرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوتگرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرودگرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربودحرفهاخواهم زد , شعرها خواهم خواندبهر هر خلق جهان ...

    ادامه مطلب
  • در كجا ؟

  • نیلوبلاگ

    براي پيدا كردن خودم سرگردانم ...!مدت هاست كه گم شده ام نميدانم !در كجا ؟كي ؟و چي زمان ؟فقط ميدانم گم شده ام ..... !گاهي خودم را در ميان آرزو هاي محال جستجو ميكنم .......گاهي در عالم خيالات مبهم گاهي در برگ هاي خزان زده و افتاده بر زمينگاهي در سكوت شمع كه ميسوزدگاهي در شيشه اي كه بي صدا مي شكندگاهي در وجود يك پرنده اي زخمي گاهي در أسير ي اندر ق...

    ادامه مطلب
  • "چراغ امید"

  • نیلوبلاگ

    مجنون صفت به ناله و فریاد می روم در ب...

    ادامه مطلب
  • "چراغ امید"

  • نیلوبلاگ

    مجنون صفت به ناله و فریاد می روم در بیستون به دیدن فرهاد می روم من صید نیم بسمل از یاد رفته ام بالک زده به خانهء صیاد می روم بی قسمتی ببین به ادایی که یار من خواهد که یاد من کند از یاد می روم روشن نشد چراغ امیدم به شام مرگ یعنی ک...

    ادامه مطلب
  • "آتش سرد"

  • نیلوبلاگ

    xa0 این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است گورِ گردان است و درآن آرزوهای من است! آتش سردم که دارم جلوه ها در تیرگی چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن ...

    ادامه مطلب
  • "سودازده"

  • نیلوبلاگ

    اى آنكه شراب نفست كم شدنى نيست اين شانه به موهاى تو محرم شدنى نيست اصرار نكن بگذرم از داشتن تو وقتى گذر از حقّ مسلّم شدنى نيست يك عُمر تو را خواستم از هركس وناكس "تقدير" به اين وصل مصمّم شدنى نيست "مى گفت صلاح ست كمى دور بمانيم مى گفت خودت را بكشى هم شدنى نيست ديوانه شدن ساده ترين شكل فراق است من زندگى ام بى تو مجسّم شدنى نيست بگذار تو را مثل خدايم بپرستم "سودازده" را ترس ج...

    ادامه مطلب
  • "خاموشي"

  • نیلوبلاگ

    ديگر به خاموشيم ايمان دارم كه پروازگاهِ نگاه مرا در ميله هاى قفس دلتنگيم محدود نمود. آه! وقتى هواى آزادى ميكنم، بيادم ميآيد كه بال اراده ام را تيرافسردگى ها شكسته است. "ناهيد غزل" ...

    ادامه مطلب
  • "ناله"

  • نیلوبلاگ

    "ناله" تاريخ : Sun 10 Jul 2016 | ۱۹:۴۷ بعد از ظهر | نویسنده : حمیرا تمنا نيم شب همدم من ديده ي گريان منست ناله ي مرغ شب از حال پريشان منست در همه عمر دمي خاطر من شاد نبود گريه انگيز تر از مهر من آبان منست خنده ها بر لب من بود و كس آگاه نشد زين همه درد خموشانه كه بر جان منست به بهارم نرسيدي به خزانم بنگر كه به مويم اثر از برف زمستان منست غافل از حق شدم و قافله ي...

    ادامه مطلب
  • "تنها تر"

  • نیلوبلاگ

    تنها تر از برگم جدا از شاخه ام من ، نی هوای سوختن ، نی ریختن دارم اگر پاییز بگذارد ازین اندوه برون آیم بهاران را به رنگ و بوی دیگرتازه خواهم کرد وتا آخر کنار لاله های مست خواهم ماند و تا آخر برای دختر خورشید خواهم خواند و از باران برایم ، وصلت و دیدار خواهم ساخت من و باران دوتا مهمان خورشیدیم و من از بوسه ی باران به شادابی و نور وتازگی ، تسلیم میگردم من و باران دو تا تن...

    ادامه مطلب
  • " خزان جدایی "

  • نیلوبلاگ

    اگر چه باز نبینم به خود کنارِ ترا عزیز می شمرم عشق یادگار ترا در این خزان جدایی به بوی خاطره ها شکفته می کنم از نو به دل بهار ترا زبان شعله به گوشم به بی قراری گفت حدیثِ سستی ِ قول تو و قرار ترا ز من جدا شده یی همچو بوی گل از گل؛ منی که داده ام از دست، اختیار ترا شدی شراب و شدم مست بوسه ی تو شبی کنون چه چاره کنم محنت خمار ترا؟ به سینه چون گل ِ عشقت نمی توانم زد به دیده می شک...

    ادامه مطلب
  • " تنهائی"

  • نیلوبلاگ

    انگار اشتباها به خیابان بی نور هستی قدم میزنم. سوزن مژه هایم خستگی ودرد را روی حاشیه های روانم بخیه میزند. کوچه ها خالی وسایه های درختان با شیار های کشیده گام ها خطوط سرنوشتم را رقم میزند. تنها هستم مانند آن روز های دیگر که تنهائی مهمان ماندگار من بود. همراه با سایه خودم حرف میزنم و ابدیت آرامشم را سراغ میگیرم. حتی سایه ام مرا باور نمیکند ، شاید من از تبار رنج بی اعتمادی ورنگ آمده ام ، کسی ...

    ادامه مطلب
  • "زندانی دهر"

  • نیلوبلاگ

    پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من پلنگ سنگی دروازههای بسته شهرم "فاضل نظری" ...

    ادامه مطلب
  • "شوق تکرار "

  • نیلوبلاگ

    تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق ، اما زلاله مثل اینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت کلیدی داری برای درای همیشه بسته تو به قصه ها می مونی ساده اما حیرت آور ...

    ادامه مطلب
  • "یلدا"

  • نیلوبلاگ

    بار فراق بستم و ، جز پای خویش را کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را گویی هزار بند گران پاره میکنم هر گام پای بادیه پیمای خویش را در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را عمر ابد ز عهده نمیآیدش برون نازم عقوبت شب یلدای خویش را وحشی مجال نطق تو در بزم وصل نیست طی کن بساط عرض تمنای خویش را...

    ادامه مطلب