"آتش سرد" - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
xa0 این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است گورِ گردان است و درآن آرزوهای من است! آتش سردم که دارم جلوه ها در تیرگی چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم پیش اهل دل تن و پیش ش...
"سودازده" - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
اى آنكه شراب نفست كم شدنى نيست اين شانه به موهاى تو محرم شدنى نيست اصرار نكن بگذرم از داشتن تو وقتى گذر از حقّ مسلّم شدنى نيست يك عُمر تو را خواستم از هركس وناكس "تقدير" به اين وصل مصمّم شدنى نيست "مى گفت صلاح ست كمى دور بمانيم مى گفت خودت را بكشى هم شدنى نيست ديوانه شدن ساده ترين شكل فراق است من زن...
"خاموشي" - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
ديگر به خاموشيم ايمان دارم كه پروازگاهِ نگاه مرا در ميله هاى قفس دلتنگيم محدود نمود. آه! وقتى هواى آزادى ميكنم، بيادم ميآيد كه بال اراده ام را تيرافسردگى ها شكسته است. "ناهيد غزل"
"ناله" - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
"ناله" تاريخ : Sun 10 Jul 2016 | ۱۹:۴۷ بعد از ظهر | نویسنده : حمیرا تمنا نيم شب همدم من ديده ي گريان منست ناله ي مرغ شب از حال پريشان منست در همه عمر دمي خاطر من شاد نبود گريه انگيز تر از مهر من آبان منست خنده ها بر لب من بود و كس آگاه نشد زين همه درد خموشانه كه بر جان منست به بهارم نرسيدي به خزانم ...
"تنها تر" - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
تنها تر از برگم جدا از شاخه ام من ، نی هوای سوختن ، نی ریختن دارم اگر پاییز بگذارد ازین اندوه برون آیم بهاران را به رنگ و بوی دیگرتازه خواهم کرد وتا آخر کنار لاله های مست خواهم ماند و تا آخر برای دختر خورشید خواهم خواند و از باران برایم ، وصلت و دیدار خواهم ساخت من و باران دوتا مهمان خورشیدیم و من ا...
" خزان جدایی " - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
اگر چه باز نبینم به خود کنارِ ترا عزیز می شمرم عشق یادگار ترا در این خزان جدایی به بوی خاطره ها شکفته می کنم از نو به دل بهار ترا زبان شعله به گوشم به بی قراری گفت حدیثِ سستی ِ قول تو و قرار ترا ز من جدا شده یی همچو بوی گل از گل؛ منی که داده ام از دست، اختیار ترا شدی شراب و شدم مست بوسه ی تو شبی کنو...
" تنهائی" - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
انگار اشتباها به خیابان بی نور هستی قدم میزنم. سوزن مژه هایم خستگی ودرد را روی حاشیه های روانم بخیه میزند. کوچه ها خالی وسایه های درختان با شیار های کشیده گام ها خطوط سرنوشتم را رقم میزند. تنها هستم مانند آن روز های دیگر که تنهائی مهمان ماندگار من بود. همراه با سایه خودم حرف میزنم و ابدیت آرامشم را ...
"زندانی دهر" - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم تو آهوی رها...
"شوق تکرار " - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق ، اما زلاله مثل اینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت کلیدی داری برای درای همیش...
"یلدا" - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
بار فراق بستم و ، جز پای خویش را کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را گویی هزار بند گران پاره میکنم هر گام پای بادیه پیمای خویش را در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را عمر ابد ز عهده نمیآیدش برون نازم عقوبت شب یلدای ...
"شوق تکرار " - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:11
تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق ، اما زلاله مثل اینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت مرهمی داری برای زخم این همیشه خسته کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت کلیدی داری برای درای همیش...
"یلدا" - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:11
بار فراق بستم و ، جز پای خویش را کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را گویی هزار بند گران پاره میکنم هر گام پای بادیه پیمای خویش را در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را عمر ابد ز عهده نمیآیدش برون نازم عقوبت شب یلدای ...
"زندانی دهر" - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 3:57
پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم xa0 تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم xa0 مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم xa0 کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم...
"دفتر پاییز " - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:46
امشب شبیست سرد و غم انگیز قصه کن از روزهای رفته یگان چیز قصه کن چیزی که تا هنوز برایم نگفته ای از برگ های دفتر پاییز قصه کن از تلخی صدای کلاغان دلم گرفت قدری شکر به قصه بیامیز قصه کن از شب به گوش پنجره نجوا چه می کنی ان را بیا به گوش من اویز قصه کن باغ افق تهی شده از سیب افتاب قاصد برو برای خدا نیز ...
آب، - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:44
در حیرتم از خلقت آب، اگر با درخت همنشین شود، آنرا شکوفا میکند. اگر با اتش تماس بگیرد، آنرا خاموش میکند. اگر با ناپاکی ها برخورد کند، آنرا تمیز میکند. اگر با آرد هم آغوش شود، آنرا اماده طبخ میکند. اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد میشود. ولی اگر تنها بماند، رفته رفته گند اب میگردد. دل ما نیز ب...
"گل سرخ" - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:44
در "نوشته هایم" تنهاییم را پنهان می کنم... در "دلم" دلتنگی ام را... در "سکوتم" حرف های نگفته ام را... در "لبخندم" غصه هایم را... دل من... چه خردسال است !!! ساده می نگرد ! ساده می خندد ! ساده می پوشد ! دل من... از تبار دیوارهای کاهگلی است!!! ساده می افتد ! ساده می شکند ! ساده می میرد ! سااااااااااااا...
"آتش سرد" - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:44
xa0 این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است گورِ گردان است و درآن آرزوهای من است! آتش سردم که دارم جلوه ها در تیرگی چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم پیش اهل دل تن و پیش ش...
"سودازده" - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:44
اى آنكه شراب نفست كم شدنى نيست اين شانه به موهاى تو محرم شدنى نيست اصرار نكن بگذرم از داشتن تو وقتى گذر از حقّ مسلّم شدنى نيست يك عُمر تو را خواستم از هركس وناكس "تقدير" به اين وصل مصمّم شدنى نيست "مى گفت صلاح ست كمى دور بمانيم مى گفت خودت را بكشى هم شدنى نيست ديوانه شدن ساده ترين شكل فراق است من زن...
"خاموشي" - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:44
ديگر به خاموشيم ايمان دارم كه پروازگاهِ نگاه مرا در ميله هاى قفس دلتنگيم محدود نمود. آه! وقتى هواى آزادى ميكنم، بيادم ميآيد كه بال اراده ام را تيرافسردگى ها شكسته است. "ناهيد غزل"
"ناله" - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:44
نيم شب همدم من ديده ي گريان منست ناله ي مرغ شب از حال پريشان منست در همه عمر دمي خاطر من شاد نبود گريه انگيز تر از مهر من آبان منست خنده ها بر لب من بود و كس آگاه نشد زين همه درد خموشانه كه بر جان منست به بهارم نرسيدي به خزانم بنگر كه به مويم اثر از برف زمستان منست غافل از حق شدم و قافله ي عمر گذشت ...