"تنها تر" - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:44
تنها تر از برگم جدا از شاخه ام من ، نی هوای سوختن ، نی ریختن دارم اگر پاییز بگذارد ازین اندوه برون آیم بهاران را به رنگ و بوی دیگرتازه خواهم کرد وتا آخر کنار لاله های مست خواهم ماند و تا آخر برای دختر خورشید خواهم خواند و از باران برایم ، وصلت و دیدار خواهم ساخت من و باران دوتا مهمان خورشیدیم و من ا...
" خزان جدایی " - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:44
اگر چه باز نبینم به خود کنارِ ترا عزیز می شمرم عشق یادگار ترا در این خزان جدایی به بوی خاطره ها شکفته می کنم از نو به دل بهار ترا زبان شعله به گوشم به بی قراری گفت حدیثِ سستی ِ قول تو و قرار ترا ز من جدا شده یی همچو بوی گل از گل؛ منی که داده ام از دست، اختیار ترا شدی شراب و شدم مست بوسه ی تو شبی کنو...
" تنهائی" - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:44
انگار اشتباها به خیابان بی نور هستی قدم میزنم. سوزن مژه هایم خستگی ودرد را روی حاشیه های روانم بخیه میزند. کوچه ها خالی وسایه های درختان با شیار های کشیده گام ها خطوط سرنوشتم را رقم میزند. تنها هستم مانند آن روز های دیگر که تنهائی مهمان ماندگار من بود. همراه با سایه خودم حرف میزنم و ابدیت آرامشم را ...